اعجاز هنر در توانبخشی PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۳۹


راضيه كبارى:

معلوليت يك آسيب است. آسيبي كه خواه ناخواه براي همه عمر يا در قسمتي از زندگي گريبانگير برخي مي شود. اين آسيب شايد نقصي را در بدن بر جاي گذارد كه نتوان به سادگي درمانش كرد. با اين حال، بشر به دنبال كمال است و بدين سبب، در پي آن است تا كاستي را از خود و زندگي اش بزدايد. جداي از اين، هر انساني شايد دچار حرمان روحي يا جسمي باشد.


هر كسي ضعف هايي دارد، كاستي هايي كه به واسطه برخورداري از آن به او معلول نمي گويند، ولي با اين وجود، او هم ناتواني هايي دارد. هنر زاييده و معلول همين علت يعني كمال جويي است؛ نقطه قوت و درماني كه بشر خود را به سيلانش مي سپارد و در خلاقيت و زايندگي كه هنر برايش فراهم مي كند، آن كمالي را جست وجو مي كند كه آرمان اوست.

قطب الدين صادقي، استاد تئاتر، در اين باره مي گويد: « هنر زباني است كه در نهايت كارش فراهم كردن بستري است تا انسان در آن به كمال دست يابد يا بتواند بر عدم تعادل و هماهنگي ميان خود، طبيعت و جامعه فائق آيد.» بر همين اساس، مي توان گفت معلوليت به خاطر كاستي و كمبودي كه بر فر د تحميل مي كند، هميشه مي تواند موتور و انگيزه اي باشد تا معلول را براي ارضاي حس كمال جويي به ورطه آرامش بخش و درمانگر هنر بكشاند و او بتواند كاستي يا آسيب خود را در چيزي ديگر جبران كند، خود را به كمال رسانده درمان كند. جداي از اين، به گفته دكتر علي زاده محمدي، روانشناس باليني و استاد موسيقي درماني، در درون هنر قابليت هايي وجود دارد كه آن را به سوي درمان كشانده است. مهمترين اين قابليت ها امكان فرافكني است كه در درون هنر وجود دارد.

مي توان حركت، بيان، احساسات و انديشه را در آن فرافكني كرد و بدين ترتيب بسياري از ناتواني ها، ابهامات، نواقص و كاستي ها را در درون آن به جريان انداخت و در اين جريان و حركت، خود را بازسازي كرد. اين بازسازي همان درمان و توانبخشي است. هنر در صور گوناگون خود از توان بالقوه درمانگري برخوردار است. براي مثال در هنر نمايش، هدف اين است تا توان روحي و جسمي معلول را افزايش دهيم. هر چند افزايش توان روحي در اين ميان مهمتر است، چرا كه دايره گستردگي توان جسمي محدود است.

دكتر صادقي مي گويد:

«با نمايش و قدرت درمانگري آن مي توان اعتماد به نفس و توان روحي را به معلول بازگرداند. نمايش مي تواند وسيله اي شود تا معلول توان هاي نهفته خود را كشف و احيا كند. مثلاً اگر دستش را از دست داده و مثل انسان دو دست نمي تواند كار كند، مي تواند در نمايش، توان نهفته در ديگر اندام هايش را به كار گيرد و اين كاستي را با بازي و قرار گرفتن در موقعيت هاي گوناگون نمايشي، جبران كند. به عبارتي، از طريق هنر و عملكردي كه يك بازيگر معلول پيدا مي كند، چه در نمايش واقعي و چه در نمايش درماني، مي توان اين نيروهاي نهفته غني را يك بار ديگر سرشار از قدرت و تحرك بيدار كرد و به كار گرفت. فرد معلول هم همين كه فهميد اين توانايي ها را دارد، اعتماد به نفس پيدا مي كند.» هر كدام از ما نقصي داريم. اين نقص بايد باعث شود در خود بگرديم و توانايي ديگري را كشف كنيم و آن كاستي را بپوشانيم و به اعتبار آن به كمال خود دست يابيم، شخصيت و جايگاه خود را در جامعه دوباره به دست آوريم و خود را در جايگاه برتر ببينيم. همه شيوه هاي تئاتردرماني و روش هاي بازيگري و آموزشي كه در اين چارچوب كشف كرده اند هم بايد در همين مسير باشد.

• تجربه مهر آئين جشنواره مهر آئين، نخستين تجربه ما از نمايش معلولان بود كه ارديبهشت ماه سال گذشته (۱۳۸۲) در تهران برگزار شد. گروه هاي نمايشي مختلفي از شهرهاي گوناگون و چند كشور منطقه اي به اين جشنواره آمده بودند كه بازي شان آدم را به حيرت وامي داشت. گروه ناشنواياني كه به خوبي صحبت مي كردند و بي آن كه صداي هم را بشنوند، كاملاً هماهنگ به اجرا مشغول بودند. تا بدانجا كه حتي داوران جشنواره را دچار اشتباه كردند كه «اينها معلوليت ندارند!» حتي گروه هايي از كم توانان ذهني و كساني كه دچار روانپريشي بودند نيز نمايش اجرا كردند. آدم هايي كه دست و پا نداشتند، كساني كه با وجود نابينايي روي ويلچر هم بودند، همه نقشي پذيرفتند و به خوبي زندگي آرماني را كه در كمال جويي خود در پي آنند، به نمايش گذاردند. يادم نمي رود بازيگري كه دست نداشت و از پاهايش مثل دست استفاده مي كرد و در مراسم اختتاميه جايزه اش را با دندان گرفت و شور و حال عجيبي كه در معلولان و خانواده هاي آنها موج مي زد. معلولان كم توان ذهني كه در برابر تشويق حاضران در تالار وحدت سر از پا نمي شناختند و صحنه را ترك نمي كردند و دختران و پسران معلولي كه وقتي به خانه مي رفتند، در چشم هايشان برق اميد درخشان بود.

اميدي كه كمتر چشمي را تا بدين اندازه درخشان مي كند و خانواده هايي كه از خوشحالي گريه مي كردند. ولي امسال ارديبهشت آمد و از حركتي كه مي توانست تبديل به يك فرهنگ و سنت هر ساله شود، تا امروز خبري نيست. گرچه به گفته ابوالقاسم نجفي، مديركل دفتر خدمات رفاهي توانبخشي سازمان بهزيستي كشور، امسال هم اگر اعتبارات لازم تامين شود مهر يا آبان دومين جشنواره تئاتر معلولان را به نظاره خواهيم نشست. به ديده نجفي، هنر عرصه اي است كه معلولان مي توانند در آن توانايي هاي خود را به نمايش بگذارند.

از اين گذشته، به گفته او، آنها از برگزاري جشنواره تئاتر معلولان دو هدف را دنبال مي كنند، اول آن كه به معلول فرصتي دهند تا در جامعه حضور يابد و هنرش را عرضه كند و دوم اين كه مردم از توانمندي هاي معلولان آگاهي يابند. نجفي دستاوردهاي جشنواره سال گذشته را خوب ارزيابي كرده مي گويد: «اين تجربه پربار انگيزه اي شد تا ما اين حركت را ادامه دهيم. به طوري كه از سال گذشته تا به امروز، حركت هاي خودجوشي در سطح استان ها به وجود آمده، جشنواره هاي تئاتر به صورت محلي و استاني شكل گرفته، زمينه هنر درماني در استان ها به وجود آمده، براي مربيان هنردرماني در شهرستان ها اينجا در تهران كلاس هاي آموزشي برگزار كرده ايم، براي آنها در شهرستان ها در زمينه هنردرماني بروشور و جزوه فرستاده ايم، قرار است در تير ماه يك كارگاه آموزشي هنردرماني با دعوت از يك استاد خارجي صاحب نام سايكو درام در تهران بر پا كنيم و در مجموع برآنيم به سمتي برويم تا نمايندگان استان ها در شهرهاي خود، كارگاه هاي آموزشي تشكيل دهند تا در هر شهرستان كارشناس هنردرماني داشته باشيم.» با اين همه، آنچه مهم است اعتقاد دروني به برگزاري جشنواره هايي از اين دست و نگرش جامعه و مسئولان به آن است. چرا كه اگر درمان، توانبخشي، حضور و مشاركت در جامعه و به دست آوردن جايگاه اجتماعي مناسب را حق انساني معلول بشماريم، بايد به آن عمل كنيم و در برآورده شدن آن بكوشيم.

ولي اگر نگرش ما، نگاهي از سر دلسوزي و ترحم و خيراتي باشد، نه، به جايي نمي رسيم. اما خوشبختانه، به گفته نجفي، در سال هاي اخير در مسئولان بهزيستي يك دگرگوني نگرش به وجود آمده است و اعتقاد بر اين است كه معلولان نيز همانند ساير افراد جامعه بايد از امكانات برخوردار باشند. به هر حال، فرهنگسازي زمان مي برد و تغيير نگرش ها در ديگر مسئولان جامعه، يك ساله صورت نمي گيرد. اما به هر تقدير، راه گشوده است. اعتبار چنداني هم نمي خواهد. چنان كه براي جشنواره اول، به گفته اي، بهزيستي ۱۸ ميليون تومان صرف كرده و از كمك افراد نيكوكار هم در اين راه استفاده كرده است.

آن شعار جهاني هم كه در مواجهه با معلول و معلوليت همه از آن دم مي زنيم پذيرفتن او است و اجازه مشاركت به وي دادن در همه عرصات هول انگيز زندگى. باري، از لحاظ فني و حرفه اي دكتر صادقي، يكي از داوران جشنواره ، مهمترين دستاورد مهر آئين را نزديك شدن قشر معلول به دهم و ايجاد همدلي ميان آنها برمي شمرد. به گمان او، انسان وقتي همدردها و همفكر هاي خود را پيدا مي كند، قوت قلب مي گيرد و كمتر احساس تنهايي مي كند. علاوه بر اين، صادقي ثمره ديگر جشنواره را اين مي داند كه معلولان توانستند در قالب اين جشنواره به جايگاه اجتماعي و تعريف شده معتبري دست يابند، جايزه بگيرند و ستايش شوند؛ چيزي كه نمي توان انكار كرد. اين كار جامعه را حساس مي كند و مردم را متوجه مي سازد كه در كنار ما هموطنان، همشهريان و دوستاني هستند كه نقصي دارند و با تلاش مضاعف و فاعلانه، اراده كرده اند تا از طريق هنر براي خود تعريف و توانايي بيشتر و مطلوب تري پيدا كنند. اين براي سلامت روحي جامعه بسيار لازم است تا ما را همدل تر و نزديك تر كند و الفت تازه اي به وجود آورد.

الفتي از جنس اداي احترام به كسي كه يك توانايي قابل توجه دارد. اين ترحم نيست. ستايش است. از ديگر سوي، درباره هنردرماني بايد گفت، امكانات سخت افزاري و نرم افزاري ما چندان مطلوب نيست. گرچه نسبت به گذشته جلوتريم. اما هنوز زمينه هاي حضور فعالانه معلولان به عنوان مردماني كه حقوق انساني دارند، در ورطه هنر چندان مهيا نيست. از نظر آكادميك و كلاسيك هم در دانشگاه هايمان رشته اي با اين نام وجود ندارد. هر چند هستند كساني كه در فكر مشاركت در اين زمينه اند و انتظار دارند تا بهزيستي از طرح هاي آنها حمايت كند. براي مثال، صادقي مي گفت سه نمايشنامه دارد كه بازيگران آن بايد نابينا باشند و اگر بهزيستي حمايت كند، كار خواهد كرد.

• هنر براي هنر و نه معلوليت بهره گيري از هنر و خود را به جريان درمانگر آن سپردن، علاوه بر آن كه براي درمانجو درمان و احساس مطلوب تري از زندگي به ارمغان مي آورد، خود در حكم انگيزه و امكاني براي بروز يك دگرگوني اجتماعي است. درست، به قول سارتر، هر هنرمندي (يا بهتر بگوييم هر كس كه به سراغ هنر مي آيد) يك عقده، كمپلكس يا زخم ناپيدا دارد كه موتور اصلي خلاقيتش در ورطه هنر محسوب مي شود و انرژي لازم را براي حركت در اين مسير به او مي دهد و هر چه مي كند براي تشفي آن زخم است. اينجا هم درمانجو (معلول) دچار زخمي پيدا يا پنهان است. سراغ از هنر مي گيرد تا خود را درمان كند. انگيزه و عامل حركت او هم آن زخم است و چون به كمك اعجاز هنر درمان مي شود، آرماني اجتماعي هم تحقق مي يابد.

يعني، انساني جدامانده، به حاشيه رانده شده و غايب از جامعه، به حضور و مشاركت دست مي يابد و براي خود جايگاه اجتماعي مناسبي دست و پا مي كند كه حتي او را بيشتر به جلو مي راند و هم جامعه را. اينجا است كه ديگر خود را صاحب هنر و جايگاهي اجتماعي مي بيند و هنر را نه براي درمان كه به خاطر هنر مي خواهد. چيزي كه با آن به تعالي مي رسد و به تعالي مي رساند و مي تواند به ياري آن منشاء اثري و تغييري شود. دكتر زاده محمدي در اين باره مي گويد: «هنر در ذات خود درمانگر است. اگر هنرمند معلولي را هم از هنرش جدا كنيم، دچار دلمردگي مي شود و بدون هنر زندگي برايش طاقت فرسا خواهد شد. هنرمند معلول مي گويد ديگر نمي تواند از هنرش جدا شود و حالا ديگر هنر را نه فقط براي درمان، كه براي خود هنر مي خواهد. اينجا علاقه به هنر به عنوان كسب يك دانش وارد زندگي فرد مي شود. هر چند، تا ديروز از هنر استفاده مي كرديم تا از دردهايش بكاهيم، آلامش را كم كنيم و سببي شويم تا به جامعه بازگردد.

ولي آنچه نبايد فراموش كرد اين است كه هنردرماني آموزش هنر نيست، بلكه استفاده از هنر در توانبخشي و تقويت و بازسازي بسياري از معلوليت هاي ذهني، رواني و جسمي است. اما آيا به واقع مي توان براي يك هنرمند معلول كه زماني درمانجو بوده و حالا از هنرمندي دم مي زند، اين حق را قائل شد كه هنر را براي هنر بخواهد و نه به عنوان ابزاري براي كاستن از دردهايش؟ دكتر صادقي پاسخ مي دهد كه هنرمند معلول مي گويد من به مخاطب جمع كاري ندارم. بيشتر براي احساس خودش است كه از هنر كمك مي گيرد. اين بهترين تعبيري است كه مي شود براي مفهوم هنر براي هنر متصور شد.

او مي خواهد خود را تخليه كند. اما طوري اين كار را مي كند و طوري خود را به تصوير مي كشد كه همه خودمان را در آن پيدا مي كنيم. تو گويي حرف دل ما را مي زند. پس براي ما هم پيامي دارد و مي تواند در ما هم منشاء اثر تغييري شود. جداي از اين، هر كسي حق دارد كار كند، خلاقيت به خرج دهد و هر كسي پيش از هر چيز به فكر دستيابي به آرامش دروني است. اما چون هنر پديده اي دسته جمعي است، ديگران هم از آن بهره مي برند. به هر حال، به گفته زاده محمدي، نه اين كه ما از هنر براي درمان استفاده كنيم، هنر خود درمانگر است. كسي هم كه هنرمند شود نخست خود را درمان كرده و آنگاه جامعه اش را. چون با هنر خود احساسات مشتركي را ايجاد مي كند، چيزي كه عده زيادي در پهنه آن قرار مي گيرند؛ كساني كه نيازهايي مشترك دارند. پس همه درمان مي شوند.

 
جوملا نرم افزار آزاد تحت مجوز GNU/GPL نسخه 2.0
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا
حامی پروژه ملی جوملا فارسی شرکت نوید ایرانیان